دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 16847
تعداد نوشته ها : 25
تعداد نظرات : 12
Rss
طراح قالب
سعدي چنين سروده : ماه فرو ماند ازجمال محمد سرونباشد به اعتدال محمد قدر فلك را كمال و منزلتي نيست در نظر قدر با كمال محمد وعده ديدار هر كسي به قيامت ليله اسري شب وصال محمد آدم و نوح و خليل و عيسي و موسي آمده مجموع در ضلال محمد عرصه گيتي مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال محمد وآن همه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد همچو زمين خواهد اسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شمس و قمر در زمين حشر نتابند نور نتابد مگر جمال محمد شايد اگر افتاب و ماه نتابند پيش دو ابروي چون هلال محمد چشم مرا تا به خواب ديد جمالش خواب نمي گيرد از خيال محمد سعدي اگر عاشقي كني و جواني عشق محمد بس است و ال محمد
دسته ها :
چهارشنبه بیست و هشتم 4 1385
شيخ مصلح الدين سعدي مي گويد : معلم كتابي ديدم در ديار مغرب ترشروي تلخ گفتار بد خوي مردم ازار گداطبع نا پرهيزگار كه عيش مسلمانان به ديدن او تبه گشتي و خواندن قرانش دل مردم سيه كردي جمعي پسران پاكيزه و دختران دوشيزه به دست جفاي او گرفتار. نه زهره خنده و نه ياراي گفتار. گه عارض سيمين يكي را طپنچه زدي و گه ساق بلورين ديگري شكنجه كردي . القصه شنيدم طرفي از خباثت نفس او معلوم كردند و بزدند و براندند و مكتب او را به مصلحي دادند پارساي سليم نيك مرد حليم كه سخن جز به حكم ضرورت نگفتي و موجب ازار كس بر زبانش نرفتي . كودكان را هيبت استاد نخستين از سر برفت و معلم دومين را اخلاق ملكي ديدند و يك يك ديو شدند . به اعتماد حلم او ترك علم دادند، اغلب اوقات به بازيچه فراهم نشستندي و لوح درست ناكرده در سر هم شكستندي استاد معلم چو بود بي ازار خرسك بازند كودكان در بازار بعد از دو هفته بر ان مسجد گذر كردم. معلم اولين را ديدم كه دل خوش كرده بودند و به جاي خويش اورده. انصاف برنجيدم و لا حول گفتم كه ابليس را معلم ملائكه ديگر چرا كردند؟ پيرمردي ظريف جهانديده گفت: پادشاهي پسر به مكتب داد لوح سيمينش بر كنار نهاد بر سر لوح او نبشته به زر جور استاد به ز مهر پدر
دسته ها :
چهارشنبه بیست و هشتم 4 1385
یک مقاله 10 ، 15 صفحه ای درباره زلزله و سونامی گذاشتم در قسمت مقالات . اگه لازم داشتین خیلی خوبه.
دسته ها :
سه شنبه بیست و هفتم 4 1385
Sin n u = n u' sin n-1 u cos u Cos n u = -n u' cos n-1 u sin u Tan n u = n u' tan n-1 u [(1+tan u) = 1 / cos 2 u = sec2 u ] Cot n u = -n u' cot n-1 u [(1+cot u) = 1 / sin 2 u = csc 2 u] Sec n u = n u' sec n u tan u Csc n u = -n u' csc n u cot u {tan u du = ln ! sec u ! + c {cot u du = ln ! sin u ! + c {sec u du = ln !sec u + tan u ! + c {csc u du = ln ! csc u – cot u ! + c {du / a 2 + u 2 = 1/a arc tan u/a + c {du / a 2 – u 2 = 1/2a ln !a+u / a-u ! + c {du / u 2 +- a 2 = ln ! u + u 2 +- a 2 ! + c {du / ! u ! u 2 – a 2 = 1/a arcsec ! u/a ! + c
دسته ها :
سه شنبه بیست و هفتم 4 1385
کوچه بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم : "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟‌ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم! *****
دسته ها :
دوشنبه بیست و ششم 4 1385
ورود خودم را به عرض همه میرسانم. چغک مهاجر (یکی طرز کار با وبلاگ را به من یاد بدهد.)
دسته ها :
دوشنبه بیست و ششم 4 1385
X